قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4359

تاريخ الفي ( فارسى )

كرده ، بر سلطنت سالار كه به كاردانى مشهور بود اكثرى اتفاق كردند . سالار گفت كه « وقتى اين سخن را قبول دارم كه امرا سوگند ياد كنند كه مخالفت من نكنند . » چون اكثر امرا سوگند خوردند كه از سخن او بيرون نروند ، سالار نيز برخاسته گفت كه ( « من شايستهء سلطنت نيستم . سلطنت حق چاشنگير است » و برخاسته به طرف چاشنگير روانه شد . ) « 1 » و امرا چون سوگند ياد كرده بودند كه از سخن وى بيرون نروند ، بالضروره به سلطنت چاشنگير راضى شده او را لباس سلطنت پوشانيدند و به عظمت هرچه تمام‌تر به قلعه درآوردند و بر تخت نشانيدند . و چاشنگير گريه‌كنان بر تخت نشست و به ملك مظفر ملقب شد . و در غرهء ذيقعدهء سنهء مذكور خطبه به نام ملك مظفر در مصر خوانده شد ، و وزارت همچنان بر سالار مقرر داشت . سالار استعفا نمود . اما سودى نكرد . به حكام آن نواحى فرامين فرستاده از سلطنت خود استعلام نمود . ايشان نخست ابا نموده كس به ملك ناصر فرستادند . ملك ناصر گفت كه « چند وقت با زمانه مىبايد ساخت . » و ايشان بعد از آنكه به مواعيد دلپذير از ملك مظفر اميدوار شدند نيز خطبه به نام وى خواندند . و در اين سال سلطان علاء الدين ، حاكم هندوستان به طريق سير و شكار به طرف سوانه رفت . مقدّم آنجا حصارى شد . هم در روز اول فتح آن قلعه دست داد . سانتل ديو مقدّم قلعه با چند هزار هندو كشته شدند . و هم در اين سال قلعهء خابور به تصرف گماشتگان علاء الدين درآمد . و تفصيل اين سخن آنكه كانهرديو ، حاكم قلعهء خابور كه به ملازمت سلطان درآمده بود ، در مجلسى كه كانهرديو حاضر بود ، سلطان گفت كه امروز در هندوستان هيچ زميندار را قوّت آن نمانده كه با لشكر من معارضه كند . كانهرديو از كمال جهالت گفت كه « من اگر معارضه از پيش نتوانم برد ، كشتهء خود مىتوانم شد . » سلطان آزرده‌خاطر شده او را رخصت كرده كه به ولايت خود رفت . و يك كنيزى گل‌بهشت نام را بر سر او تعيين كرد . گل‌بهشت پسرى داشت ملك شاهين نام . به اتفاق بر سر كانهرديو رفته او را محاصره كردند . چون كار قلعهء گيان به اضطراب رسيد ، به حسب اتفاق ، گل‌بهشت فوت شد و كانهرديو از قلعه بيرون آمد . ملك شاهين با وى روبرو شد . به حسب تقدير شاهين بر دست كانهرديو كشته شد . بعد از كشته شدن مادر و پسر ، حكومت آن لشكر به كمال الدين پاى مفوّض شد ، و قلعه را گرفته ، كانهرديو را به قتل رسانيد . و در اين سال كونجاك خان ولد دوآخان كه بعد از پدر حاكم الوس جغتاى بود ، فوت شد ،

--> ( 1 ) . از اضافات « ق » است .